تبليغاتX
سلام .سلامت باشید

پنجشنبه 1387/05/24

خدایا ! شکر!

ُفرشته بیکار 

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای  پرسید، شما چکار می‌کنید؟!
فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم.
 مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟! یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!
 

 

 فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند *خدایا شکر !"

 

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 9:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/05/19

من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم . لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك

 

 تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي براي

 

 رفع كردن آن تلاش نكن ، آنرا در صندوق ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار . همه چيز

 

 انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو . وقتي كه مطلبي را در صندوق من

 

گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال (پيگيري) نكن . در عوض روي تمام چيزهاي عالي و

 

شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن . نااميد نشو .

 

شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی

 

 ندارد


ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر كن كه با تنگدستي

 

وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير

 

 كند


وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه

 

هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده.


وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي

 

 فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.


ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه

 

 ؟ شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي

 

زندگي كردن نداشتند.


وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو

 

دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند


ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي :  ممكنه در مسير زندگي آنها

تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي

 

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 7:9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/05/14

نکته های مهم برای زندگی

راز نگهدار باش.

 حتی اگر درآمدت خوب است.فرزندانت را وادار کن کار کنند و بخشی از شهریه مدرسه شان را بپردازد.

از یا فتن کلمات کنایه امیز اجتناب کن.

از صرف غذا در رستوران هایی که زرق و برق دارند اجتناب کن 

فراموش نکن که در کار و در روابط خانوادگی، اعتماد مهمترین چیز است.

هر گز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند.

هر گز مبلغی بیش از توان باختت در بورس سرمایه گذاری نکن . شریک زندگی ات را با دقت انتخاب کن ، نود و پنج در صد خوشبختی ها و بد بختی های زندگی ات ناشی از همین یک تصمیم خواهد بود.

عادت کن چنان در جق کسان خوبی کنی  که هر گز نفهمند تو بودی.

همیشه چیزی زیبا پیش رو داشته باش حتی  اگریک شاخه گل مینا در یک لیوان اب باشد.

به افکار بزرگ فکر کن ، اما از شادی های کوچک لذت ببر.

 

 

 

 

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 9:7 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/05/08

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است.
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید!

 

 

 

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 7:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/05/03

 

کشاورزی چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه استفاده میکرد.یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد.همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و به خاطر بد شانسی اش به همدردی با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت:شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی فقط خدا میداند

یک هفته بعد؛ اسب کشاورز با یک گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها بازگشت. این بار مردم دهکده به او بابت خوش شانسی اش تبریک گفتند. کشاورز گفت: شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا میداند

فردای آن روز وقتی پسر کشاورز در حال رام کردن اسب های وحشی بود؛ از پشت یکی از اسب ها به زمین افتاد و پایش شکست. این بار وقتی همسایه ها برای عیادت پسر کشاورز آمدند؛به او گفتند :چه آدم بد شانسی هستی کشاورز باز هم جواب داد : شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی؛ فقط خدا می داند.

چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند و همه جوانان را برای خدمت در جنگ با خود بردند؛به جز پسر کشاورز که پایش شکسته بود. این بار مردم با خود گفتند: کشاورز راست می گفت؛ ما هم نمی دانیم شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا میداند؛ آری تنها خداست که میداند....کدام حادثه تلخ برای ما   مفید بوده و کدام حادثه شیرین برای ما مضر....از حوادث تلخ نباید هراسید ....چرا که  ممکن است  در آنها خیری  برای ما وجود داشته باشد و از حوادث شیرین نیز نباید مغرور شد چرا که ممکن است  آنها سر آغاز خسران و زیان ما باشند....باید دل را به آن بزرگ و توانا پیوند زد و نیت را خالص کرد و از او خواست که خیر و خوبی را در همه زندگی ما وارد کند.سرانجام ما را خیر بنویسد..هر روز از درگاهش بخواهیم که.:....الهی چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار....
نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 5:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/04/31

سخنانی گهرباراز یک عالم دین

 

 

هـر كس دچار اين سوء تفاهم شود كه انساني كامل و از هر حيث بي عيب است ، در واقع به نقص خـود اقرار كرده است . *

تـرس از معصيت خـدا ، انسان را از هـر عيب نجـات مي دهـد و محبت بـه خاطر خـدا ، سرچشمة تمـام خوبيهاست.

* آرامش در هيچ جاي دنيـا ديده نمي شود؛ هـر آرامشي ، نا آرامي ، هر اصلاح ، تخريب و هر بهار ، خزان و هر عروج ، زوالي به دنبال دارد. *

دويدن به دنبال دنيا كار ما نيست بلكه كشيدن دنيا و آن را تابع اصول خود قرار دادن ، كار ماست. *

با گسستن از امور دنيوي ، عقايد و عبادات ارزش واقعي خود را از دست خواهند داد. *

متاثر شدن و دگرگون شدن توانايي نيست ، متاثر و دگرگون كردن ، توانايي است. *هر كس خودش فكر كند كه چرا از رحمت هاي خداوند ، محروم است.

* فـرزندان هـم ، نعمت الهي هستند و هـم امانت او؛ شكـر نعمت را به جـاي بياوريد و از مسئوليت امـانت غافل نمانيد . * درست جلوه دادن كار خطا و گناه و توجيه آن ، ناداني است.

* مسلمانان موروثي ، مانند نوزادي است كه در دكان طلا متولد شده باشد.

* چشم ها را بسته ، تقليد كور كورانه نكنيد.

* شما بر اين قناعت نكنيد كـه نام شما در ليست مسلمانان قرار گرفته است ، بلكه در اين فكر باشيد كه نزد خداوند ، در رديف چه كساني هستيد.

* محك تجربه ، نقص هر چيز درخشان را فاش مي كند.

* تلقين صبر در برابر مرگ كسي ، مترادف با مشورت جنگ با طبيعت است. اما در واقع چنين حالتي غير از صبر ، كار ديگري از انسان ساخته نيست.

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/04/26

به نام دوست

 

«خانه‌ی دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

«نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است.

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره‌ی جاوید اساطیر زمین می‌مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور

و از او می‌پرسی

خانه‌ی دوست کجاست.»

 

سهراب سپهری

 

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 7:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/04/22

امام زمخشري مفسرواديب معروف

اسلامي يك پايش را براثر 

يك حادثه ازدست داده بود.يك روز مردي

علت معيوب شدن پايش را جويا شد امام

زمخشري

درپاسخ گفت:درزمان كودكي گنجشكي  

داشتم كه پاي اورابا نخي بسته بودم يك

بار نخ رابه شدت كشيدم كه براثر آن پاي

كنجشك شكست مادرم وقتي آن راديد

سخت ناراحت شد وگفت خدا پايت

رابشكند چراگنجشك رابه اين حال وروز

 انداختي؟

سالها گذشت وقتي براي تحصيل علم به

بخارا سفر مي كردم دربين راه ازمركب

افتادم وپايم شكست!

امروز مي دانم كه اين حادثه بر اثر همان

دعاي مادرم بوده است

 

 

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/04/20

دکترهاری امرسون داستان جالبی ازپیروزی وشکست یک درخت تنومند تعریف می کند. این درخت عظیم که علمای طبیعی عمرآن را چهارصدسال تخمین زده اند.ومعتقدند وقتی کریستف کلمب برای اولین باردرسان سالوادرپیاده شد کاشته شده است .درطی مدت چهارقرن درخت مزبورچارده مرتبه گرفتار صاعقه گردیدوبهمن های خطرناک وسنگین وطوفان های شدید بخود دید ولی درمقابل تمام آنها مقاومت کردتااینکه حشرات وکرمهایی به داخل آن نفوذ کردند وبتدریج ذره ذره مغز آن درخت را خورده ونیرومندی واستقامت داخلی اش راازبین بردند.بطوریکه آن درخت غول آسا که طی قرنها با انواع بلایا وحوادث جنگیده بود عاقبت درمقابل آن کرمهای کوچک که چندتای آنها رامی توانید بین انگشتان خودله کنید ازپای درآمد.

آیا قبول دارید که ما هم چون آن درخت هستیم که درمقابل طوفانهای شدید وحوادث گوناگون مقاومت میکنیم.اما قلب ومغز خود را تسلیم کرمهای کوچک نگرانی می نماییم.همان کرمهایی که ازغایت کوچکی می توان عده ای ازآنها رابین دو انگشت سبابه وشصت له کرد؟

                                                                             (آیین زندگی دیل کارنگی)

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 11:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/04/20

سخنان جالب وخواندنی دیل کارنگی ازکتاب آیین زندگی:

همیشه نعمت هایی راکه دارا هستید بشمارید نه محرومیت هاوگرفتاریهای خود را.

 

 

تاموقعی که قلبا اطمینان داری حق باتوست ،ودرست می روی هرگز ازگفته مردم ناراحت مشو.

 

کار خود را به بهترین وجهی انجام دهید،آنوقت چترکهنه خود را بالای سربگیریدواز ریزش باران انتقاد برسروروی خویش جلوگیری کنید.

 

وقتی سرنوشت لیمو ترش به دستت داد ازآن لیموناد شیرینی بساز.
نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 7:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •