تبليغاتX
سلام .سلامت باشید

دوشنبه 1387/03/06

خدایا

          توآنی،توانی

                               به آنی ،تپانی

                                                    جهانی،ته استکانی

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:29 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/03/05

کنترل خود وقبول مسئولیت

من مسول خوب وبد زندگی خود هستم .

گناه خود را از روی  دوش شیطان بردارید.

مسئولیت گناهان ممنوع خود درتاریخ را بردوش بگیرید

ماقادر به کنترل وجلوگیری ازحوادث زندگی هستیم.

کنترل شخص کلید سلامتی جسم وجان وتامین بهزیستی  شخص است.

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 5:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/03/04

 

خداامروز وقت نداشت به مابرکت دهد چون دیروز ما وقت نداشتیم از او

 

تشکر کنیم.خواسته هایمان را بی پاسخ گذاشت چون فراموشش کرده ایم.

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:26 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1387/03/04

اگر به خداوند ونیروی ماوراالطبیعه اعتقاد دارید ،باید درهرشرایط بدون

 

 توجه  به دشواریهای گذرای زندگی به غایت زندگی مومن باشید

                                    (مالتز)

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/03/02

 

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

                          

                                     باقلم نقش حبابی برلب دریا کشید

                      

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/03/02

یک مساوی یک نیست!!!!!!!!!!!

معلم پای ثخته داد می زد،صورتش ازخشم گلگون بود ودستانش به زیر پوششی ازگردپنهان بود.

ولی آخرکلاسیها اشک بین هم تقسیم میکردند،آن یکی درگوشه ای جوانان راورق می زد،دلم می سوخت برای او که بیخود های وهوی می کرد.به آن شور تساوی های جبری داستان می داد.

معلم باخطی خوانابرروی تخته کزظلمت چوقلب ظالمان وچهره زندانیان تاریک وغمگین بود تساوی رانوشت.

بانگ سرداد که یک بایک برابر است اینجا ،ازمیان شاگردان یکی برخواست.همیشه یک نفرباید به پا خیزد.به آرامی سخن درداد.

دراین تساوی اشتباهی فاحش ومحض است

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شدایستاد.معلم مات برجا ماندوشاگرد پرسید :

اگریک نفرانسان واحد یک بود..ایا بازهم یک با یک برابر بود؟

آنکه زور وزر بدامن داشت بالا بود .آنکه قلبی پاک ودستی فاقد زر پس تر بود.

آنکه رنگش نقره کون چون قرص مه بالا بود.وآن سیه چرده که می نالد پایین بود.

اگر یک نفرانسان واحد یک بود،این تساوی زیر ورو میشد.

حال می پرسم اگریک بایک برابر بود ،نان ومال مفت خواران را چه کس آماده می کرد.یاچه کس دیوار چین ها را بنا می کرد.

یک اگربا یک برابر می بود ،پس چه کس آزادگان رادر قفس می کرد

یک اگر بایک برابر می بود،پس چه کس پشتش به زیر بار فقر خم می شد.

معلم ناله آسا گفت:بچه ها در دفترهای خود بنویسید که :

یک با یک برابر نیست.

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/03/01

مردی با چهار همسر

روزی روزگاری مردثروتمندی بود که چهارهمسر داشت،مردبیش ازهمه عاشق همسرچهارمش بودوهمیشه برایش گران قیمت ترین هدایا وبهترین غذاها رافراهم می کرد.

همسر سومش راهم دوست داشت وبه داشتن او افتخار میکرداما همیشه ازاین می ترسید که روزی او راترک کند

مرد همسردومش راهم دوست داشت.این زن بسیار صبورومهربان بودمرد به اواعتماد زیادی داشت وهروقت بامشکلی مواجه می شدازاو کمک می خواست.

همسراول مردبه اوبسیار وفادار بودونقش مهمی درنگهداری ثروت او بازی میکرد.بااین وجود اورادوست نداشت اگرچه این زن عمیقا عاشقش بود،اما مرد کمتر به این زن توجه می کرد.

روزی مرد احساس کرد بیمار است وفهمید فرصت زیادی برای زندگی کردن ندارد.بنابراین ازچهارمین همسرش پرسید:من تورابیشترازهمه دوست داشتم حالا که دارم می میرم.آیا درکنارم می مانی؟به من کمک می کنی؟

زن چهارم پاسخ داد:نه به هیچ وجه وبدون گفتن کلمه ای به راه خود رفت .پاسخ او درست مثل یک چاقوی تیز درقلب مرد فرو رفت .

مرد غمگین ازهمسر سومش همین سوال راپرسید.

همسر سوم پاسخ داد:زندگی همچنان زیباست وقتی تو بمیری من دوباره ازدواج می کنم . فلب مرد شکست ویخ زد.

ازهمسر دوم پرسید .

اوجواب داد:من متاسفم الان نمی توانم کمکت کنم نهایتا باتوتا مزارت بیایم این جواب مثل این بود که به مرد صاعقه بزند.ومرد احساس تباهی کرد.

صدایی آمد که گفت:من با تو می مانم وبا تو می آیم.مهم نیست که به کجا می روی.مرد به دنبال صاحب صدا گشت.

همسراول مرد بود.اوخیلی نحیف بود.چون مرد به او خوب رسیدگی نکرده بود.مرد گفت:من باید وقتی فرصتش راداشتم بهتر ازتو مرقبت می کردم.

 

حقیقت این است که همگی ما چهار همسر داریم.

چهارمین همسرمابدن ماست.مهم نیست که چقدر زمان برای رسیدگی به آن صرف کنیم.وقتی ما می میریم اوماراترک می کند.

همسر سوم ما:دارایی ،ثروت وموقعیت ماست.وقتی ما می میریم همه آنها به دیگران تعلق پیدا می کنند.

دومین همسر ما خانواده ودوستان ما هستند .مهم نیست چه مدت زمانی همراه ما بوده اند بیشترین کاری که انها قادرند برای ما انجام دهند.این است که ما را تا سر مزارمان همراهی کنند.

اما اولین همسر ما روح وروان ماست.که اغلب اوقاتدرپی ثروت وقدرت وموقعیت از ان غافل می شویم.تنها روح ماست که هرجا می رویم ماراهمراهی میکند.

 

بنابراین همین حالا روحت را تقویت کن وپرورش بده چرا که بزرگترین هدیه ایست که دراین دنیا به تو پیشکش شده.

منبع: مجله موفقیت   

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:14 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •