تبليغاتX
سلام .سلامت باشید

جمعه 1387/04/14

وقتی سرزمین خودت رو می سازی،

شاید چیزهایی روازدست بدی،زحمت

بکشی،ازشیره جونت مایه بذاری،همیشه

هوشیارباشی،امادرعوض شرافتت روحفظ

می کنی. یه انسان شریف ازکارنمی ترسه.کار

جوهرآدمه.شناکردن درجهت آب رویه ماهی مرده

هم بلده،اونی شناگره که خلاف آب هم بتونه خودش رو

پیش ببره........................................................................................

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 5:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1387/04/14

مطالب دلنشین از شریعتی:

 

از کتاب هبوط:

همیشه حرف‌هایست برای گفتن و حرف‌هایست برای نگفتن و ارزش هر انسان به اندازه حرف‌هایست که برای نگفتن دارد حرف‌هایی اهورایی و برامده از دل...

 

دفترهای سبز:

می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند، ستایش کردم، گفتند خرافات است، عاشق شدم، گفتند دروغ است، گریستم، گفتند بهانه است، خندیدم، گفتند دیوانه است، دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم!

 

از کتاب نیایش:

خدایا، عقیده مرا از دست عقده‌ام مصون بدار و به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن...

خدایا، به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند، روزی کن...

 

از کتاب هبوط:

رسالتی غیبی، با نوک انگشت کوچکش پلک های بسته ام را گشود.

نگاهم، بی‌تردید، به سوی او پر‌گشود. در او آمیخت. سیراب شدم، جان گرفتم، با مهربانی دستهایش، بازویم را گرفت.

کمکم کرد. برخاستم. او همچنان در من می‌نگریست، من همچنان در او می‌نگریستم.

گوئی از یک بیماری مرگبار، از زیر یک آوار، رها شده‌ام. خستگی قرن های سنگین و بسیار را ناگهان یک‌جا بر دوش‌های دلم می‌کشم. او همچنان با بازوان ترد و شکننده‌اش که دو محبت مجسم‌اند مرا گرفته است. گویی بیمار رنجوری را می‌برد.

گاه می‌افتم ، گاه می‌ایستم ، گاه می‌هراسم ، گاه تردید می‌کنم ، گاه دلم هوای بازگشت می‌کند، گاه...

اما او همچنان، با گامهائی که نه سست می‌شود و نه تردید را می‌شناسد می‌رود و مرا نیز همچون سایه خویش با خود می‌کشد. نمی‌دانم به کجا؟

اما هر چه نزدیک تر می‌شویم ، وحشت در دلم غوغائی بیشتر دارد. هر چه پیشتر می‌رویم هوای بازگشت در من بیشتر می‌شود. اما ، او گوئی مامور است. رسالتی غیبی چنان نیرومندش کرده است که هیچ نبایستی را در پیش پای رفتنش نمی‌بیند.

 

گفتگوهای تنهایی:

ایمان‌ ، موعود ، معبود

چقدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند آنها که می کوشند انسان را از ایمان محروم کنند.

چه ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر ! (طرفداران آزادی و مدرنیسم و بَسا مدرن).

دروغ می گویند ، دروغ نمی فهمند یا می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند ، اگر عشق نباشد چه آتشی زندگی را گرم کند ؟

اگر نیایش و پرستش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟

اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دلها نباشد ماندن برای چیست؟

و اگر میعادی نباشد ماندن برای چیست؟

اگر دیداری نباشد دیدن را چه سود؟

دیده را فایده آن است که دلبر گر نبیند چه بود فایده بینایی را

اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟

اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟

و من در شگفتم که آنها می خواهند معبود را از هستی بر گیرند چگونه انتظار دارند انسان در خلاء دم زند؟

ایمان چه دنیای زیبا و پر از عجائبی است( گویی که )جهان دیگر در همین جهان است.

کوچه و بازار ، شهر و باغ و آبادی و طوبی و روح و پری و گل و میوه و شیر و عسلش در همین زمین است( روایتی در اصول کافی که بهشت در لای همین دنیا پیچیده است ).

 

بدون منبع:

خداوندا اگر روزی بشر گردی... زحال ما خبر گردی... پشيمان می‌شوی از قصه خلقت... از اين بودن، از اين بدعت... خداوندا تو می‌دانی که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است... چه زجری می‌کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است. (باتشکرازوبلاگ سکوت شبها وتنهایی )

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 12:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/04/13

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه ی اول،

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یک دگر ویرانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که در همسایه ی صد ها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را

واژگون، مستانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد،
گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنه ی این علم عالم سوزِ مردم کش

به جز اندیشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

**

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا دارد...

«شعر از معینی کرمانشاهی

باتشکرازوبلاگ گفتگوباخدا

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1387/04/12

زمین مادره هیچ وقت به فرزنداش جفا نمی کنه.

اگه دل بدی به زمین ،زمین دلتو می بره.

دستای خیالتو پرمی کنه،زمین ادبت می کنه.

راهت می بره،راه ورسم زندگی کردن رو یادت می ده.

به زمین پشت نکن........

                                (ازلابه لای مقالات)

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/04/11

یکی ازاصول مهم مدیریت زمان اصل۲۰-۸۰است یعنی از۲۰درصدزمان برای انجام۸۰درصدکارهایت استفاده کن.موفقیت درمدیریت زمانوابسته به تشخیص کارهای مهم است.

ازنظر مدیریت زمان کارها به چنددسته تقسیم میشوند.

۱-کارهای مهم وفوری:این کارها خودبه خودانجام می گیرد.

۲-کارهای مهم وغیر فوری:این دسته کارهایی هستند که افرادموفق وناموفق راازهم جدامی کنندومعمولا افرادناموفق ان رابه تعویق می اندازند.

۳-کارهای فوری وغیر مهم:این کارهادرجهت اهداف انسان نیستند اما انجام می شوند.

۴-کارهای کم اهمیت وغیر ضروری:بعضی افراد به خاطرناتوانی درانجام کارهای مهم وفوری خودرابه این کارها سرگرم می کنند.

موفقیت در مدیریت صحیح زمان وابسته به انتخاب میان کارهای مهم وغیر مهم است.پس برای موفقیت تحصیلی :

۱-ازکارهای غیرمهم صرف نظر کنید.

۲-کارها رااولویت بندی کنید.

۳-راهزنان وقت رابشناسید.

۴-راههای ایجاد وقت را یاد بگیرید.

راهزنان وقت:

۱-صحبتهای کم اهمیت

۲-میهمانان ناخوانده

۳-مطالعه مطالب کم اهمیت وغیرضروری

۴-روشهای غیرصحیح وعادات نادرست مطالعه.

۵-تلفنهای مزاحم وغیرضروری

۶-نداشتن انظباط کاری

۷-سستی وبی ارادگی در تصمیم گیری

۸-دوباره کاری

۹-ناتوانی نه گفتن به خواسته های نابجا

۱۰-نداشتن تمرکز حواس

۱۱-عادت امروزوفردا کردن

امیدوارم راهکارهای مذکور بتواند شمارادراستفاده بهینه ازوقت خودیاری کند.

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 8:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1387/04/10

بزرگترین اشتباهی که کسی مرتکب می شود،این است که دایما از اشتباه کردن بترسد.

                                                         البرت هوبارد

هرچه موانع جدی تروسخت تر باشد،لذت تلاش وپیروزی بیشتر است.

                                              اریک باتروورت

شما همانی هستید که فکر می کنید.

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/04/09

وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.

یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟

خداوند فرمود:

آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او  بکار ببرم  اطلاع دارید؟

او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی. او آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید. او باید تمام اینکارها را با دو دست خود انجام بدهد.

فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.

”فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!“

و آیا این یک مدل استاندارد است؟

”اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن و آنوقت او را کامل کن”

خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.

وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند.

فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد.
”اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“
خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام.

نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود.

فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟

خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند.

فرشته گونه های زن را لمس کرد.

” خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند! شما  مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.“

”او چکه نمی کند.... این اشک است“ خداوند گفته فرشته را اصلاح کرد.

فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟“و خداوند فرمود:

”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.“

این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“

آری او واقعاًشگفت انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد.

 

او شادی، عشق و  اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد.

او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، وقتی که خوشحال است گریه می کند و وقتی که ترسیده است  می خندد.

او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد.

وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه ”نه“ استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک می برد.

عشق او مطلق و بدون قید و شرط است.

وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند.  و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال می شود.

او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.

وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند.

ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد.

او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد.

برگرفته از یه وبلاگ که اسمش روفراموش کردم

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:5 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •