تبليغاتX
سلام .سلامت باشید

پنجشنبه 1387/11/17

قطار می‌ایستد چند سرباز پیاده می‌شوند. جمعیت با دسته‌های گل جلو می‌روند آنها در آغوش می‌گیرند. حلقه‌های گل را به گردنشان می‌اندازند، روی دست بلندشان می‌کنند. موج جمعیت از قطار فاصله می‌گیرد. پیرزنی قاب عکس سربازی را به دست گرفته و به بسته شدن درهای قطار نگاه می‌کند. سربازی از روی دوش جمعیت پیرزن را می‌بیند. خود را به پایین می‌اندازد و به طرف پیرزن می‌دود. دسته گل را از گردن خود در ‌می‌آورد؛ به دور قاب عکس می‌اندازد. پیرزن مبهوت نگاه می‌کند.
نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 6:16 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •