سلام .سلامت باشید
فرهنگی و ادبی
پنجشنبه 1388/05/22
پادشاهی را مهمی پیش آمد که با قدرت پادشاهی مشکلش حل نمی شد.
نذرکرد که چون آن مهم حل شود فلان مبلغ به زاهدان ومردان متقی دهد.
چون مشکلش برطرف شد.مبلغ نذر را به یکی از وزرا دادوگفت:این را بین
زاهدان تقسیم کن .وزیرمبلغ را گرفت وازصبح تا شام درشهرگشت وکسی را به
این منظور نیافت .شاه با تعجب به او گفت :تا جایی که من اطلاع دارم بیش از یکصد
زاهد در شهر وجود دارد.چه شد که نتوانستی یکی از آنها را بیابی.وزیر در پاسخ گفت :ای
پادشاه: آن که زاهد است ،زر نستاند.وآن که ستاند زاهد نیست .
زاهد که درم گرفت ودینار رو زاهد دیگری به دست آر
(سعدی )
نوشته شده توسط یوسف رحیمی
در 10:2 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

