تبليغاتX
سلام .سلامت باشید

جمعه 1388/07/03

سرانجام عشق به ایران

سهروردی  را گفتند تا به کی از ایران سخن گویی؟

گفت :تا آن زمان که زنده ام .

گفتند : این بیماری است چون ایران دختر باکره ای نیست برای تو ، .گنج سلطانی هم برای بی چیزی همانند تو نخواهد بود.

سهروردی خندید وگفت که شما عشق ندانید چیست . دوباره او را گرفته وبه سیاهچال بردند.

شبها از درون سیاهچال زندان سهروردی ،اشعار حکیم فردوسی را زندانبانان می شنیدند واز این روی ،وعده های غذایش را قطع نمودندودرنهایت سهروردی از گرسنگی به قتل رسید ....

 

 ارد بزرگ :نماز عشق ترتیب ندارد چرا که با نخستین سربر خاک نهادن ،دیگر بر خواستنی نیست .

نوشته شده توسط یوسف رحیمی در 9:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •